۱۳۹۱ اسفند ۲۴, پنجشنبه

سنگ اول

سنگ اول :
بازنویسی من ازقسمتی از باب هشتم انجیل یوحنا
سال 1353. تهران
به دوستان و همه مسیحیان جهان
در روز میلاد عیسی ناصری بشارت دهنده ی عشق و دوست داشتن

اما , عیسی به کوه زیتون رفت
و بامدادان باز به هیکل در آمد و چون جمیع قوم نزد او آمدند ,
نشسته , ایشان را تعلیم بداد .
که ناگاه , کاتبان و فریسیان , زنی را که در زنا گرفته شده بود ,
پیش او آوردند و او را در میان برپا داشته ,
به او گفتند :
" این زن , در حین عمل زنا گرفته شده است
موسی در تورات به ما حکم کرده است که چنین زنان ,
باید سنگسار شوند ,
اما تو چه می گویی ؟"
و این را از روی امتحان به او گفتند تا ادعایی بر او پیدا کنند .
اما عیسی , سر به زیر افکنده ,
با انگشت خود روی زمین می نوشت .
و چون در سوال کردن اصرار نمودند ,
عیسی برخاسته و به ایشان گفت :
" هر که از شما گناه ندارد ,
سنگ اول را بر آن زن بیندازد . "
و باز سر به زیر افکنده ,
بر زمین , با انگشت چیزهایی می نوشت .
پس چون احساس کردند که از ضمیر خود سخن گفته است ,
از بزرگان قوم شروع کرده تا به آخر ,
یک به یک سنگ ها را بر زمین انداخته و از معرکه بیرون رفتند .
و عیسی تنها باقی ماند
و آن زن , که آن جا ایستاده بود .
پس چون عیسی سر بلند کرد
و غیر از آن زن , کسی را ندید ,
به او گفت :
" ای زن , مدعیان تو چه شدند ؟
آیا هیچکس بر تو سنگی نزد ؟ "
زن گفت :
" هیچکس ...ای .....آقا....."
عیسی گفت :
" من هم بر تو فتوی نخواهم داد .
برو..و...دیگر گناه نکن . "

اکبر درویش

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر