۱۳۹۱ اسفند ۲۴, پنجشنبه

باکره وار ...

باکره وار اومده ام که روزو با تو سر کنم
تو آغوش امن تو من این شبا رو سحر کنم
جار بزنم تو هر دلی عاشقی رو خبر کنم
سر روی شونه ت بذارم به قلب تو سفر کنم
باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم
برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم

ای آشنای واژه ها به بین به بین دارم میام
ناز نوازش کردنت گرمی دستاتو می خوام
می خوام که تو چشمای تو دنیایی تازه بسازم
شریک غصه هات بشم هستی مو بر تو ببازم
باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم
برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم

به بین دیگه خسته شدم از انتظار نشستنم
تو غربت دنیای خود بی هوده وار شکستنم
حالا دیگه دارم میام می خوام که با تو بمونم
آغوش عشق تو بشم تو رو یه همراه بدونم
باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم
برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم

ای آخرین مقصد من تو جاده های بی عبور
زندگی تاریک من از عشق تو گرفته نور
غبار راهو پاک بکن از جاده های تن من
با بوسه ای نوازشی منو ببر به ما شدن
باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم
برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم

اکبر درویش . سال 1391

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر