۱۳۹۸ دی ۱۰, سه‌شنبه

در آغاز سال 2020

سال 2020 فرا رسیده است
دنیایی که در سال گذشته تنها شاهد جنگ و قتل عام بوده است
جز کشتار و خونریزی چیزی به خود ندیده است
شاهد زندان و اعدام و شکنجه بوده است
در جستجوی آزادی و عدالت راه به هیچ برده است
دنیایی که جز قساوت و بی رحمی ندیده است
در این سال تازه خواهد توانست به آمال حقیقی انسان نمره ی 20 بدهد
کاش امسال سال 20 گرفتن آزادی باشد
کاش امسال سال 20 گرفتن عدالت باشد
کاش انسان سال 2020 آرامش را تجربه کند
و کاش امسال همه در راه وحدت و دوستی گام برداریم
و هزار کاش دیگر ...
*
اکبر درویش . 10 دی ماه سال 1398 مصادف با آغاز سال 2020 میلادی



پرسشی مرموز !!


۱۳۹۸ دی ۱, یکشنبه

پوتین هایم را محکم بر زمین می کوبم !

شوروی ،
که روزی کشور شوراها بود
از هم پاشید
و دیدیم
که جز دیکتاتوری
جز خفقان و استبداد
جز فساد و قلدری
جز زندان و شکنجه و تبعید ،
خورشید دیگری در آن طلوع نمی کرده است
*
پوتین هایم را محکم بر زمین می کوبم
جناب پوتین ناراحت می شود ؟
به درک اسفل و السافلین !
*
آمریکا را ،
شاید به خاطر کودتای 28 مردادش
روزگاری ببخشم
شاید
اما روسیه را ،
هرگز
اکنون که روسیه ،
خنجر به دست
روبروی مردم ایران ایستاده است !
*
آیا سرزمین هایی را
که در معاهده ی ترکمانچای ،
در معاهده ی گلستان ،
از ایران جدا نمود ،
شکم گرسنه ی او را سیر نکرد ؟
اکنون به چه چشم دوخته است !؟
دیگر دستش ،
برای مردم ما رو شده است
مردم شجاع سرزمین من می دانند
که پوتین ،
دیکتاتوری ست که سایه اش ،
بر سر دیکتاتورهای دیگر سایبان شده است
*
پوتین هایم را محکم بر زمین می کوبم
تا خواب دیکتاتورها را آشفته سازم
جناب پوتین ناراحت می شود ؟
به درک اسفل السافلین !
*
دیکتاتورها باید بدانند
روزهای پایان دیکتاتوری در جهان است
و آزادی و عدالت ،
به همت مردم آگاه و بپا خواسته ،
در جهان برقرار خواهد شد .
*
اکبر درویش . 30 آبان سال 1398


بی صدای هم !!


۱۳۹۸ آذر ۳۰, شنبه

شب چله

شب چله ،
در راه است
این طولانی ترین شب
و من ،
به سرگذشت ماهیانی می اندیشم
که احساس کردند برکه ،
جای کوچک و تنگی بیش نیست
که خیال دریا در سر داشتند
هر چند ،
برای رسیدن به دریا ،
ماهیان بیشماری ،
یا در تور ماهیگیر اسیر شدند
یا در سیاه چاله های رود خروشان گم شدند
یا طعمه ی مرغ ماهی خوار ...
*
دشوار است
رسیدن به دریا
راه صعب العبوری ست
در هر سو تورهای ماهی گیر
یا مرغان ماهی خوار
به کمین نشست
و با یاد ته اند
هیچ ماهی سیاه یا قرمزی ،
به تنهایی نمی تواند دریا را زیارت کند
اما اگر ماهی ها ،
این ماهی های رنگارنگ
در کنار هم باشند
ماهی بزرگی خواهند شد
که نه تنها تور ماهی گیر را پاره خواهند کرد
که مرغ ماهی خوار را به هراس وا می دارند
*
شب چله ،
در راه است
در این طولانی ترین شب
دیگر ماهی ها ،
خواب دریا را می بینند
و یاد ماهی هایی ،
که در تورهای ماهی گیر افتادند
یا ماهی هایی که طعمه ی مرغ ماهی خوار شدند
یا ماهی هایی که در سیاه چاله ها گم شدند ،
هنوز چون داغی ،
در دل های شان زنده است
*
شب چله ،
در راه است ... !؟
*
با یاد < ماهی سیاه کوچولو > که < صمد بهرنگی > داستان او را نوشت
و با یاد < ماهی بعدی > که < قدسی قاضی نور > سرنوشت او را گفت
و با یاد دیگر ماهی هایی
که تاریخ داستان شان را روایت خواهد کرد .
*
اکبر درویش . 30 اذر ماه سال 1398


۱۳۹۸ آذر ۲۸, پنجشنبه

نوبت خود ما !!

بعد از شاه ،
گفتیم :
نوبت آمریکاست
خواب های الکی
خواب های بی تعبیر
خواب های چرت و پرت
و دیدی چه شد ؟
آری
شو.روی فرو پاشید
*
نمی شود حساب کرد
معادلات جهان
همه معادلات دو مجهولی نیستند
معادلات جهان ،
آن چنان پیچیده است
که هر گره ای را که می گشایی
هزاران گره ی دیگر رخ می دهد
*
زورتان می آید ؟
آمریکا ابر قدرت است ؟
دنیا را غارت و چپاول می کند ؟
نوش جانش
لیاقت آقایی بر جهان را دارد
مانند شوروی نیست
_ این از هم پاشیده ی صد تکه شده _
که بیرونش در باغ سبز بود
و درونش کویری به وسعت زندان بی  پایان !
*
مگر نگفته اند که :
برو قوی شو
اگر راحت جهان طلبی ؟
و ما ،
که سرهای مان در میان لنگ های مان
رقص باله می کند
قاضی کدام دادگاه هستیم
که حکم صادر می کنیم !؟
*
آری ،
گفتیم بعد از شاه ،
نوبت آمریکاست
اما ندانستیم که نوبت خود ماست
ما از تاریخ نیاموختیم
که خود در میان تاریخ ،
فراموش شدیم !
*
اکنون ..... !!؟
*
اکبر درویش . پاییز سال 1397





۱۳۹۸ آذر ۲۵, دوشنبه

تمام می شود

تمام می شود
تمام
این ناله و شیون هایی
که گوش آسمان را پر کرده است
*
من شعرهایم را در کف خیابان خواهم نوشت
فصل رقصیدن در راه است
تکانی
حرکتی
امیدی
بگذار حتی شب پره ها جنگل را روشن کنند !
*
چگونه می توانی تصور کنی
که پشت این دیوار
دریایی از چشم مخفی مانده است
که طول موج هایش
بیش از صد گره ی دریایی می باشد !؟
*
ملوان ها لنگر انداخته اند
و کلاه های شان را
به نشانه ی احترام
از سر برداشته اند
*
کارهای ناکرده ی بسیاری را
هنوز نکرده ایم
زود باشید
زود باشید
الان ارکستر از کشتی پیاده می شود
اگر پاهای مان جان نداشته باشد
چگونه می توانیم تا صبح
یکریز و پی در پی
پا بر زمین بکوبیم و برقصیم ؟
*
تمام می شود
تمام
لباس های عزا را از تن در آورید
چله ی مردگان خواب رفته تمام شده است
به آسمان نگاه کنید
ستاره های روشن به ماه چشمک می زنند
*
و ماه ،
ماه را گفتم !؟
آری
چه می شود مگر ماه روشن تر شود
و ستارگان کوچک را شیر دهد
*
زمان رقص است
مست از باده ی پیروزی
پای بر زمین بکوبیم
تا ستارگان پستان ماه را در دهان بگیرند
ماه هم می داند که فردا
خورشید بر آسمان تکیه خواهد زد
*
صدای نزدیک شدن ارکستر می آید
شیپورچی ها آماده شده اند
و طبال ها طبل را بر گردن آویخته اند
اگر صبور باشی
اگر محکم باشی
همه دست به دست هم خواهیم داد
و تا صبح با هم خواهیم رقصید
آنقدر خواهیم رقصید
تا زمین در زیر پاهای مان
به وجد و شوق آید
تا خورشید طلوع کند
و جوانه ها سبز شوند .
*
اکبر درویش . سال 1397
*
طرحی از من در یک دقیقه کار : باربد مرندیز


۱۳۹۸ آذر ۲۳, شنبه

هیهات

چهل زخم بر تن
چهل صلیب بر دوش
چهل شب تاریک
چهل روز بی خورشید ...

و ما هر روز ،
شاهد تابوت هایی هستیم
که بر دوش های بردگان
مشایعت می شود

کسی نگفت
سرنوشت مسافرانی را
که در انتظار دریا له له می زدند
اما در کویری سوت و کور
به اعتکاف نشستند

هنوز مسیح بر بالای صلیب
فریاد می زند :
عدالت ...
عدالت ...
و فریسیان ،
سطل های آب را
بر دست های قیصر خالی می کنند
تا لکه های خون محو شود
اما چه بی سود و ثمر
این لکه ی ننگ
با هیچ رنگی پاک نمی شود !

نگاه کن
ما همه مسیح هایی می شویم
که با لب های بسته ی داغمه بسته
صلیب های خود را
تا بالای جلجتا حمل می کنیم

فصل های بد
سال های بدتر
و چهل سال
که هر چه بذر در زمین کاشته شد
خشکید
تا قحطی ،
چهره ی واقعی خود را نمایان سازد

باتلاق ها را تجربه کنید
ای مسافرینی که سوار این قطار شدید
بی آن که بدانید مقصد کجاست
و یکباره دیدید که قطار از ریل خارج شد
و همه دوران دست و پا زدن را ،
با آواز حزین چه کنم ها
به چه نکنم ها پیوند زدید

درست است
ما یهوداهایی شدیم
که خود ،
خود مسیح های مان را پیشکش صلیب کردیم
ما قاتل خود شدیم
اما با این همه تفاسیر
خون دست های قیصر پاک نشد
تنها فریسیان به شادی و پایکوبی پرداختند
و رذالت ،
آموخته های ما شد
تا در روزهایی با غروب دلگیر
به ناامیدی سفر کنیم

و چه کردیم
که لایق بخشش نیستیم
که پیشینیان مان را در گور محکوم کردیم
و پسینیان مان ،
ما را قضاوت خواهند کرد
تا آن چنان رعشه در دل های مان را
روز و شب استخاره کنیم
تا چه بد آمد
تا چه خوب آمد
محکومیت خود را در زندان های بی مرز
به سوک بنشینیم
تا باور کنیم مردگانی هستیم
که از روی جبر زنده مانده ایم

هیهات
هیهات
نگویید مظلوم هستیم
هر چند در حق خود ظالم بودیم
راه را گم کردیم
و پرچم فرو ریختن را برافراشتیم
تا گورهای مان را تزیین کنیم

چهل امید به یاس مبدل شد
چهل رویا به خواب سراب رفت
چهل شب دوباره به شب رسید
تا جای هر درخت ،
مصلوبی از زمین بروید
و افسوس ،
کسانی بر پای صلیب های ما می رقصیدند
که خودشان قربانیان بعدی بودند !

بگذریم
زندگی نکردیم
زندگی ما را بالا آورد
ترشح استمناهایی شدیم
که سر از فاضلاب در آوردیم
و تمام باکرگی خود را
در یک فریب بزرگ به باد دادیم

اکنون ما چله نشینان
که فصل پریود شدن را
عفونت بار تجربه می کنیم
با تلخی ایستاده ایم
در صف های بی پایان ...

دیگران چه کاشتند
تا ما درو کنیم
و آیا ما ،
باد کاشتیم
تا دیگران طوفان درو کنند ؟

چهل زخم بر تن
چهل صلیب بر دوش
چهل شب تاریک
چهل روز بی خورشید
در میان عفونت های بی شماری
که ما را مسموم می کند
اما محکوم به زندگی هستیم !

اکبر درویش . سال 1397



غمگنانه