۱۳۹۱ اسفند ۲۵, جمعه

قصه ی سنگ

سنگ ,
آن گنانه ,
سنگ شد
که دست تو ,
آن را برداشت 
و بر شیشه زد
و دلم ,
که ظریف ترین شیشه ی دنیا بود ,
شکست ...

پیش از آن ,
راستی ,
سنگ ,
تنها صبور بود
صبور بود
صبور بود
سنگ صبور بود ...

اکبر درویش . پاییزی های زمستانی . سال 1391

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر