۱۳۹۱ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

تنهایی خدا

زمین خسته فریاد کشید :
_ خدا ...!!
آسمان درهم شکسته فریاد کشید :
_ خدا ...!!
کوه و جنگل و دریا
کویر و باتلاق و مرداب
همه یک صدا فریاد کشیدند :
_ خدا ...!!

ماهی در آب
پرنده در هوا
آهو در جنگل
گرگ در بیشه
خرخاکی در خاک
جغد در بوم
همه یک صدا فریاد کشیدند :
_ خدا ...!!

آدم ,
درمانده
ناتوان
خسته
چشم به آسمان دوخته
دست سوی بالا برده
از ته دل فریاد کشید :
_ خدا ...!!

خدا ,
غمگین و افسرده
سر در گریبان خود فرو برده بود
و نمی دانست که را باید فریاد کند
خدا ,
غریق تنهایی ی خود بود
داشت از درد دلش می ترکید !!

اکبر درویش . بهمن ماه سال 1390

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر