۱۴۰۱ بهمن ۱۸, سه‌شنبه

ما زنده ایم هنوز ...

 


استوار
مقاوم
چون کوه ...

خروشان
بی کران
همانند دریا ...

روشن
سوزان
مانند خورشید ...

ما زنده ایم هنوز
هر چند ،
هر روز ،
می کشند ما را
اما ،
ما باز هم زنده ایم

کوه ،
مرگ را مغلوب می کند

دریا ،
مرگ را غرق می سازد

خورشید ،
مرگ را خاموش می سازد

و ما ،
هنوز
زنده مانده ایم
و زنده خواهیم بود
هر چند ،
هر روز ،
می کشند ما را

اگر ،
کوه و دریا و خورشید ،
روزی بمیرند
می توانند
مرگ ما را هم ،
جشن بگیرند

مرگ ،
تصادفی نیست !!

اکبر درویش . ۱۲ بهمن ماه سال ۱۴۰۱

#akbar#darvish#akbardarvish#اکبر#درویش#اکبر_درویش#شعر#شعرهای_اکبر_درویش#شعر_نو#اجتماعی#شعر_روز#شعر_زمانه 




ایمان بیاوریم به آغاز فصل گرم ...

 


زمستان است
چه زمستان دهشتناکی
اما دیری نخواهد پائید
که تمام خواهد شد
برف ها آب می شوند
و دانه های خفته ی در زیر خاک ،
از حصار تنگ خود ،
رها شده ،
قفس تاریک خود را می شکنند
و جوانه خواهند زد

زمستان است
دی را ،
پشت سر گذاشته ایم
و چه‌ دی ها را ،
که رفتیم و رفتیم و گذر کردیم
بی نفس
در عبث
اندوهناک و غمزده
انگار در جهانی زندگی می کردیم
که هوای مسموم ،
ریه ها را به جشنواره ی خفقان می برد
آن گاه به سقوط بهمن ،
در آوازهای شبانگاهی ،
در بطن پنجره ها ،
چراغ افروختیم

راه بسته بود
اما مگر پاهای ما خسته بود !؟

بهمن را ،
با چراغ و آب و آئینه ،
پس خواهیم زد
راه را خواهیم گشود
هر چند دشوار
هر چند سخت
اما صبور ...

ما دانه های زمین سخت هستیم
که حتی در کویر
که حتی بی آب
راه رسیدن به فضای آبی آسمان را ،
راه زیارت کردن خورشید را ،
چه بسیار با درد آموخته ایم

زمستان است
اما این سوز کشنده ی سرکش ،
روزی به پایان خواهد رسید
بهار خواهد آمد
و داس های واژگون شده ی بی کار
دوباره به تقلا خواهد افتاد
تا دانه های زندانی ،
سر از خاک بیرون کشند
و سرما ،
در هجوم متبرک خورشید ،
تسلیم خواهد شد

ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل گرم
به رویش جوانه ها
به شکوفه کردن درختان
و باز شدن گل ها
و میوه کردن درختان
و خورشیدی که عاشقانه بر زمین می تابد

ایمان بیاوریم به آغاز فصل گرم .....

اکبر درویش . ۹ بهمن ماه سال ۱۴۰۱

#akbar#darvish#akbardarvish#اکبر#درویش#اکبر_درویش#شعر#شعرهای_اکبر_درویش_شعر_نو#شعر_زمانه#اجتماعی




۱۴۰۱ بهمن ۲, یکشنبه

روز موعود

 


عشق ! ببین چه سخته
بیداری من بیداری ما
هشیاری من هشیاری ما
ما با هم هستیم در غم و شادی
تا روز موعود روز آزادی

عشق ! مثله درخته
باید آبش داد تا زنده باشه
تا خورشید هر صبح به یادش پاشه
دستامون در هم مشتامون با هم
این درخت خشک گل می ده بازم

عشق ! مثله یه بخته
باید این شعله روشن بمونه
تا مرغ عاشق آواز بخونه
آواز می خونیم با عشق و شادی
در روز موعود روز آزادی

اکبر درویش . ۲۵ مهر ماه سال ۱۴۰۱

#akbar #da

rvish
 #akbardarvish #اکبر #درویش #اکبر_درویش #شعر #شعرهای_اکبر_درویش#شعر #اجتماعی #شعر_معاصر #شعر #ترانه#مهسا_امینی# زن_زندگی_آزادی


عجب روزگاری

 


چقدر این روزا دل ها قصه دارن
هزاران قصه ی پر غصه دارن
غم و ماتم نشسته تو دلامون
فراموش کرده ایم خندیدنامون

عجب ما روزگاری داریم ای دل
و چه روزای تاری داریم ای دل

میون یاس و امید غوطه خوردیم
به نام زندگی سوختیم و مردیم
ولی یک لحظه بی امید نموندیم
واسه آزادی و داد شعرها خوندیم

عجب ما روزگاری داریم ای دل
و چه شبهای تاری داریم ای دل

میشه یک روز بگیم دیگه بهاره
همه جا میدونامون لاله زاره
غم و غصه دیگه رفتن تو قصه
بگیم که غصه خوردن دیگه بسه

عجب ما روزگاری داریم ای دل
و چه روز ای تاری داریم ای دل

میشه یک روز بگیم که دیگه شادیم
همه غصه ها را دست باد دادیم
دیگه آزادیمو دنیای ما زیباست
عدالت همچو سایه بر سر ماست

عجب ما روزگاری داریم ای دل
و چه شبهای تاری داریم ای دل

اکبر درویش .‌ ۲۴ مهر ماه سال ۱۴۰۱

#akbar #darvish #akbardarvish #اکبر #درویش #اکبر_درویش #شعر #ترانه#شعرهای_اکبر_درویش #شعر #اجتماعی