وقتی برای گفتن هزاران حرف داری , وقتی تنها با گفتن می توانی آرامش از دست رفته ات را به دست بیاوری تا بتوانی دوباره پنجه در پنجه ی این زندگی بیندازی , شعر بیانگر احساسات من در این گفتن است که من جز شعر گفتن نمی دانم ..که حتی وقتی سکوت می کنم با شعر سکوت می کنم و این سکوت من فریاد ناگفته های من است
اکنون شعرها و دیگر نوشته های من که اگر فریاد من بوده اند اما از سکوت من الهام گرفته اند با کسانی که نه تنها درد مشترک داریم بلکه باید راه مشترک داشته باشیم تا دست در دست هم به سوی جهان مهربانان برویم .
۱۳۹۳ بهمن ۷, سهشنبه
اما هیچ کس ندانست که من
پدرم را , نور خدا _ نورالله _ لقب دادند و مرا , شیر خدا _ اسدالله _ اما هیچ کس ندانست که من آن بره ی معصومی هستم که به قربانگاه می روم !!
از مجموعه ی بداهه های تنهایی اکبر درویش . زمستان 1393
اسم پدر من " نورالله " بود و اسم اصلی من " اسدالله " می باشد .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر