Akbar Darvish

وقتی برای گفتن هزاران حرف داری , وقتی تنها با گفتن می توانی آرامش از دست رفته ات را به دست بیاوری تا بتوانی دوباره پنجه در پنجه ی این زندگی بیندازی , شعر بیانگر احساسات من در این گفتن است که من جز شعر گفتن نمی دانم ..که حتی وقتی سکوت می کنم با شعر سکوت می کنم و این سکوت من فریاد ناگفته های من است اکنون شعرها و دیگر نوشته های من که اگر فریاد من بوده اند اما از سکوت من الهام گرفته اند با کسانی که نه تنها درد مشترک داریم بلکه باید راه مشترک داشته باشیم تا دست در دست هم به سوی جهان مهربانان برویم .

۱۴۰۳ خرداد ۱۴, دوشنبه

سوره ای دیگر

›
  . شمس حقیقت ، در کدام سیاه چاله گرفتار شد که دیگر فصل ها ، دشمن هم شدند و تاریکی حکمفرما گشت روزگاری شد زنان ، کودکانی به دنیا می آوردند ک...

یکنفر باید باشه

›
  یکنفر باید باشه که حرفامو گوش بکنه آتیشی که در درون منه خاموش بکنه می تونه اون یه نفر تو باشی ای طلایه دار تو که هستی مظهر عشق و محبت و ای...

بهار آمد

›
  چشمانت را که باز کردی ، همه جا پر از گل سرخ شد بهار آمد ! اکبر درویش . اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۳ وقتی تو آمدی ، عطر گل سرخ در فضا پیچید ! اکبر...

صدای تو

›
  خدا را صدا زدم صدای تو را شنیدم !! باور نمی کنی ؟ گوش کن به صدای جویباران به صدای بال پروانه ها و صدای آبشارها وقتی که به رودخانه می ریزند...
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب

درباره من

Akbar darvish
مشاهده نمایه کامل من
با پشتیبانی Blogger.