وقتی برای گفتن هزاران حرف داری , وقتی تنها با گفتن می توانی آرامش از دست رفته ات را به دست بیاوری تا بتوانی دوباره پنجه در پنجه ی این زندگی بیندازی , شعر بیانگر احساسات من در این گفتن است که من جز شعر گفتن نمی دانم ..که حتی وقتی سکوت می کنم با شعر سکوت می کنم و این سکوت من فریاد ناگفته های من است
اکنون شعرها و دیگر نوشته های من که اگر فریاد من بوده اند اما از سکوت من الهام گرفته اند با کسانی که نه تنها درد مشترک داریم بلکه باید راه مشترک داشته باشیم تا دست در دست هم به سوی جهان مهربانان برویم .
۱۳۹۲ بهمن ۲, چهارشنبه
من و سنگ و شیطان
سنگ ها را , یکی یکی برداشتم تا بر شیطان بزنم
سنگ ها من شیطان ...!!
اما , نشانی از شیطان , ندیدم
مبهوت که ناگاه ندایی آمد : بر خود بزن سنگ هایی را که جمع کرده ای بر خود بزن شیطان تویی شیطان درونت را , سنگسار کن !!
از نوشته های مثلا عرفانی سال های دور 1359 اکبر درویش
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر