وقتی برای گفتن هزاران حرف داری , وقتی تنها با گفتن می توانی آرامش از دست رفته ات را به دست بیاوری تا بتوانی دوباره پنجه در پنجه ی این زندگی بیندازی , شعر بیانگر احساسات من در این گفتن است که من جز شعر گفتن نمی دانم ..که حتی وقتی سکوت می کنم با شعر سکوت می کنم و این سکوت من فریاد ناگفته های من است
اکنون شعرها و دیگر نوشته های من که اگر فریاد من بوده اند اما از سکوت من الهام گرفته اند با کسانی که نه تنها درد مشترک داریم بلکه باید راه مشترک داشته باشیم تا دست در دست هم به سوی جهان مهربانان برویم .
۱۳۹۲ آذر ۴, دوشنبه
و انگار هیچ گاه گرم نخواهم شد
می آیی
درخت ها
شکوفه می دهند
بهار می شود
می مانی
میوه ها می رسند عشق , گرمای تو را طواف می کند .
نبودن تو پاییز است فصل گریه های سرد می روی زمستان می شود با بغض برفی یخ می زنم و انگار هیچ گاه گرم نخواهم شد .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر