وقتی برای گفتن هزاران حرف داری , وقتی تنها با گفتن می توانی آرامش از دست رفته ات را به دست بیاوری تا بتوانی دوباره پنجه در پنجه ی این زندگی بیندازی , شعر بیانگر احساسات من در این گفتن است که من جز شعر گفتن نمی دانم ..که حتی وقتی سکوت می کنم با شعر سکوت می کنم و این سکوت من فریاد ناگفته های من است
اکنون شعرها و دیگر نوشته های من که اگر فریاد من بوده اند اما از سکوت من الهام گرفته اند با کسانی که نه تنها درد مشترک داریم بلکه باید راه مشترک داشته باشیم تا دست در دست هم به سوی جهان مهربانان برویم .
۱۳۹۲ آبان ۷, سهشنبه
خوشا مردن !!
امید همان لحظه از راه می رسد که نا امیدی به اوج می رسد و من , در ورطه ی ناامیدی چراغی در دست امید را جستجو می کنم و باور دارم که در پایان هرشب سیاه خورشید است که می آید...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر