وقتی برای گفتن هزاران حرف داری , وقتی تنها با گفتن می توانی آرامش از دست رفته ات را به دست بیاوری تا بتوانی دوباره پنجه در پنجه ی این زندگی بیندازی , شعر بیانگر احساسات من در این گفتن است که من جز شعر گفتن نمی دانم ..که حتی وقتی سکوت می کنم با شعر سکوت می کنم و این سکوت من فریاد ناگفته های من است
اکنون شعرها و دیگر نوشته های من که اگر فریاد من بوده اند اما از سکوت من الهام گرفته اند با کسانی که نه تنها درد مشترک داریم بلکه باید راه مشترک داشته باشیم تا دست در دست هم به سوی جهان مهربانان برویم .
۱۳۹۲ آبان ۴, شنبه
چشم هایت را نبند
من چشم گذاشتم اما وقتی , چشم هایم را باز کردم دیدم همه مرا تنها گذاشته اند اعتماد نکن چشم هایت را نبند تنها خواهی ماند
از اولین تجربه های شعری از نوشته های 16 سالگی اکبر درویش . سال 1350
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر