کورم ...
کورماما می ترسمهر دستی را بگیرمتا مرا ,از این سوی تاریکبه آن سوی روشن ,رهگشا باشد زیراهر دستی را گرفتم ,نه مرا به راه نبردکه به چاهی انداختکه تقلاهایم برای نجات ,توان مرا گرفتاکنون ,می ترسماز گرفتن دست هاو اعتماد کسانیکه ,امید می دهنداما ناامید می کنند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر