وقتی برای گفتن هزاران حرف داری , وقتی تنها با گفتن می توانی آرامش از دست رفته ات را به دست بیاوری تا بتوانی دوباره پنجه در پنجه ی این زندگی بیندازی , شعر بیانگر احساسات من در این گفتن است که من جز شعر گفتن نمی دانم ..که حتی وقتی سکوت می کنم با شعر سکوت می کنم و این سکوت من فریاد ناگفته های من است
اکنون شعرها و دیگر نوشته های من که اگر فریاد من بوده اند اما از سکوت من الهام گرفته اند با کسانی که نه تنها درد مشترک داریم بلکه باید راه مشترک داشته باشیم تا دست در دست هم به سوی جهان مهربانان برویم .
۱۳۹۲ فروردین ۶, سهشنبه
چه زمانه ی پتیاره ای !!؟؟
پنجه ی درد را بر گلوی خود , احساس می کنم تاول زخم را بر قلب خود می بینم درد می کشم رنج می برم زخم می خورم از دوست و دشمن درک نمی شوم فهمیده نمی شوم و تنها مانده ام.....
چه زمانه ی پتیاره ای !!؟؟ عاشفان را قربانی می کنند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر